محمد حسين مختارى مازندرانى
73
فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )
مشتمل بر معناى واحد باشند ؛ چنان كه از كلمات بعضى از اعلام همچون صاحب كفايه به تبع برخى از فلاسفه برمىآيد . توضيح اينكه آنچه مورد اتفاق همهء علماى اصول است دو امر مىباشد : يكى اينكه در ماهيّت مهمله نظر به ذات و ذاتيات ماهيّت بوده با قطع نظر از جميع ماسواى نفس الماهيه و ديگر اينكه مقصود از « لا به شرط مقسمى » ماهيّت مأخوذهء لا به شرطى است كه به عنوان مقسم براى اعتبارات سهگانه يعنى ماهيّت به شرط شيىء ، به شرط لا و لا به شرط قسمى لحاظ مىگردد . با توجه به اين دو امر بديهى است كه نفس الماهيّة نمىتواند مقسم براى اعتبارات ثلاثه قرار گيرد بلكه قسيم و ضدّ آن خواهد بود ، چه آنكه ماهيّت به حصر عقلى از دو حال خارج نيست يا نفس الماهيّة منظور بوده و يا ماهيّت با ملاحظهء امور خارج از ذاتش مقصود مىباشد . بنابر حالت اول ماهيّت مهمله بوده و بنا به حالت دوم ماهيّت ، ناگزير از يكى از اعتبارات سهگانه خالى نمىباشد . بر اين اساس ماهيّت مهمله با تمام اعتبارات سهگانه قسيم و مباين مىباشد و لذا چگونه مىتوان آن را مقسم براى آنها قرار داد در حالى كه ميان آن دو و اعتبارات ثلاثه نسبت نقيض برقرار است ، و افزوده بر آن ، ماهيّت مهمله اعتبارش امر ذهنى بوده و داراى وجود استقلالى در